ایالات متحده پس از سقوط بازار سهام در سال ۱۹۲۹، در ظاهر در آستانهی بهبود اقتصادی قرار داشت؛ اما مجموعهای از بحرانهای بانکی در پاییز ۱۹۳۰ این روند را متوقف کرد و آنچه میتوانست یک رکود معمولی باشد، به آغاز رکود بزرگ (Great Depression) و دردسر برای فدرال رزرو تبدیل شد.
در پاییز ۱۹۳۰، شرایط اقتصادی امیدوارکننده به نظر میرسید. سه رکود قبلی در سالهای ۱۹۲۰، ۱۹۲۳ و ۱۹۲۶ بهطور متوسط حدود پانزده ماه طول کشیده بودند. رکودی که از تابستان ۱۹۲۹ آغاز شده بود نیز به همان محدودهی زمانی رسیده بود و انتظار میرفت بهزودی یک بهبود سریع و قدرتمند رخ دهد.
اما در نوامبر ۱۹۳۰، بروز بحرانهای پیاپی در بانکهای تجاری، مسیر اقتصاد را بهکلی تغییر داد.
ساختار شکننده نظام بانکی و نقش فدرال رزرو
در زمان آغاز بحران، بیش از ۸ هزار بانک تجاری عضو سیستم فدرال رزرو بودند، در حالی که حدود ۱۶ هزار بانک دیگر عضو این سیستم نبودند. بانکهای غیرعضو در فضایی فعالیت میکردند که شباهت زیادی به دوران قبل از تأسیس فدرال رزرو در سال ۱۹۱۴ داشت؛ محیطی که ذاتاً مستعد بحرانهای بانکی بود.
ذخایر موهومی (Fictitious Reserves)
یکی از ریشههای اصلی بحران، شیوهی محاسبهی ذخایر بانکی بود. بانکها، چکهایی را که هنوز در فرآیند وصول بودند، بهعنوان بخشی از ذخایر نقدی خود لحاظ میکردند. این «چکهای شناور» بهطور همزمان در ترازنامهی دو بانک ثبت میشدند:
بانکی که چک را دریافت کرده بود و بانکی که چک از حساب آن صادر شده بود.
در واقع، پول فقط در یک بانک وجود داشت، اما روی کاغذ، دو بار بهعنوان ذخیره ثبت میشد. بانکداران آن زمان به این ذخایر، ذخایر موهومی میگفتند. حجم این ذخایر در طول دههی ۱۹۲۰ افزایش یافت و درست پیش از بحران ۱۹۳۰ به اوج خود رسید. نتیجه این بود که کل سیستم بانکی، در زمان اضطرار، ذخایر نقدی واقعی بسیار کمتری در اختیار داشت.
ناتوانی در بسیج ذخایر بانکی در زمان بحران
مشکل بزرگ دیگر، عدم امکان دسترسی سریع به ذخایر در زمان هجوم سپردهگذاران بود. بانکهای غیرعضو فدرال رزرو بخشی از ذخایر خود را بهصورت پول نقد در خزانه نگه میداشتند، اما بخش عمدهی آن را بهعنوان سپرده نزد بانکهای کارگزار (Correspondent Banks) در شهرهای بزرگ قرار میدادند.
این ساختار هرمی ذخایر باعث میشد بانکهای محلی در زمان بحران، نتوانند به پول نقد دسترسی فوری داشته باشند. وقتی سپردهگذاران برای برداشت پول هجوم میآوردند، بانک ناچار بود از بانک کارگزار خود درخواست وجه کند؛ اما آن بانک نیز ممکن بود همزمان با درخواستهای متعدد روبهرو باشد یا خود درگیر هجوم سپردهگذاران شده باشد.
بدتر از آن، ذخایر بانک کارگزار نیز ممکن بود شامل چکهایی در مسیر وصول باشد، نه پول نقد واقعی. در چنین شرایطی، زنجیرهای از درخواستها میان بانکها شکل میگرفت که عملاً به بنبست میرسید.
سقوط کالدول و آغاز زنجیرهی بحران
این ضعفهای ساختاری، فروپاشی شرکت کالدول (Caldwell & Company) را به یک فاجعهی مالی گسترده تبدیل کرد. کالدول بزرگترین هلدینگ مالی جنوب آمریکا بود و خدمات متنوعی از جمله بانکداری، کارگزاری و بیمه ارائه میداد. دفتر مرکزی آن در نشویل، تنسی قرار داشت.
مدیران این مجموعه سرمایهگذاریهای سنگینی در بازار اوراق بهادار انجام داده بودند و با سقوط قیمت سهام، زیانهای بزرگی متحمل شدند. برای جبران این زیانها، آنها منابع نقدی شرکتهای زیرمجموعه را تخلیه کردند.
- ۷ نوامبر ۱۹۳۰: بانک تنسی در نشویل تعطیل شد
- ۱۲ و ۱۷ نوامبر: شعب وابسته در ناکسویل و لوئیزویل نیز سقوط کردند
این اتفاق باعث ایجاد اثر دومینویی بانکهای کارگزار شد و دهها بانک دیگر را به تعطیلی کشاند. وحشت سپردهگذاران از شهری به شهر دیگر سرایت کرد و ظرف چند هفته، صدها بانک فعالیت خود را متوقف کردند. تنها حدود یکسوم آنها دوباره بازگشایی شدند؛ باقی، منحل شدند.

سقوط بانک ایالات متحده و تشدید بحران
با فروکش کردن اولیهی بحران در اوایل دسامبر، در ۱۱ دسامبر ۱۹۳۰، چهارمین بانک بزرگ نیویورک، یعنی Bank of United States تعطیل شد. این بانک در حال مذاکره برای ادغام با مؤسسهای دیگر بود و فدرال رزرو نیویورک نیز در این روند نقش داشت.
با شکست مذاکرات، سپردهگذاران هجوم آوردند و نهاد ناظر بانکی نیویورک دستور تعطیلی بانک را صادر کرد.
این خبر در سراسر کشور بازتاب یافت و خاطرهی وحشت مالی سال ۱۹۰۷ را زنده کرد؛ در نتیجه، موج جدیدی از برداشتهای گسترده آغاز شد.
واکنش متفاوت فدرال رزرو در مناطق مختلف
نحوهی واکنش فدرال رزرو در مناطق مختلف یکسان نبود.
ناحیه ششم (آتلانتا)
بانک فدرال رزرو آتلانتا نقش خود را فراتر از حمایت از بانکهای عضو میدانست:
- وامدهی اضطراری را تسریع کرد
- بانکهای عضو را تشویق کرد به بانکهای غیرعضو کمک کنند
- نقدینگی را سریعاً به مناطق بحرانی ارسال کرد
نتیجه: رکود اقتصادی در این منطقه کند شد و نشانههای بهبود ظاهر شد.
ناحیه هشتم (سنت لوئیس)
بانک فدرال رزرو سنت لوئیس دیدگاهی محدودتر داشت:
- از کمک به بانکهای غیرعضو خودداری کرد
- وامدهی اضطراری را محدود نمود
نتیجه: صدها بانک ورشکست شدند، اعتباردهی سقوط کرد، بیکاری افزایش یافت و اقتصاد منطقه آسیب جدی دید.
بحران دوم: شیکاگو، ۱۹۳۱
در حالی که بحران اول در اوایل ۱۹۳۱ فروکش کرد، در ژوئن ۱۹۳۱ بحران جدیدی در شیکاگو شکل گرفت. اینبار نیز شبکهای از بانکهای غیرعضو فدرال رزرو، که بخش بزرگی از داراییهایشان در املاک سرمایهگذاری شده بود، با هجوم سپردهگذاران مواجه شدند.
پیامدهای کلان اقتصادی بحرانهای بانکی
این بحرانها به چند طریق اقتصاد آمریکا را فلج کردند:
۱. اختلال در خلق اعتبار
ورشکستگی بانکها باعث شد:
- هزینهی تأمین سرمایه در گردش افزایش یابد
- بسیاری از بنگاهها اصلاً به اعتبار دسترسی نداشته باشند
بهویژه در مناطقی که بانکها نابود شدند، اطلاعات محلی دربارهی اعتبار مشتریان نیز از بین رفت.
۲. ایجاد رکود تورمی معکوس (Deflation)
بحران باعث شد:
- مردم پول نقد را در خانه نگه دارند
- بانکها ذخایر را انباشته کنند
نتیجه: کاهش شدید عرضهی پول و افت قیمتها.
اثرات مخرب کاهش قیمتها
کاهش قیمتها (دفلاسیون) پیامدهای سنگینی داشت:
- ورشکستگی بانکها و بدهکاران
- کاهش مصرف
- افزایش بیکاری
- انتقال بحران از طریق استاندارد طلا به سایر کشورها
این چرخهی معیوب تا سال ۱۹۳۳ ادامه یافت.
پایان بحران و اصلاحات بزرگ
این دورهی مخرب با تعطیلی سراسری بانکها در سال ۱۹۳۳ و برنامههای دولت روزولت پایان یافت. اقدامات کلیدی شامل:
- تعلیق استاندارد طلا
- افزایش سطح عمومی قیمتها
- اصلاحات ساختاری در نظام بانکی
- ایجاد بیمه سپردهها
- تقویت سرمایه بانکها
این اصلاحات، که با همکاری فدرال رزرو انجام شد، پایههای نظام مالی مدرن آمریکا را شکل داد.
در صورت علاقه میتوانید بحران بانکی سال 1929 و دوشنبه سیاه رو با کلیک بر روی این لینک مطالعه کنید.