تعرفه‌ها مالیات بر مصرف‌کننده‌اند…نه بر کشورهای دیگر – اکتبر 2025

۱.۲ تریلیون دلار هزینه‌ی اضافی… تعرفه‌ها یک بار مالیاتی‌اند… خلاف مزیت نسبی عمل می‌کنند… تورم برمی‌گردد… تعرفه فوردنی–مک‌کامبر ۱۹۲۲ را به یاد بیاورید… چین در نیمه‌هادی‌ها بهره‌ورتر می‌شود…

شرکت‌های آمریکایی اکنون انتظار می‌رود حداقل ۱.۲ تریلیون دلار بیشتر از آنچه در اول ژانویه پیش‌بینی می‌شد، در سال جاری هزینه کنند—و همه‌اش به‌خاطر تعرفه‌هاست.

این، طبق یک وایت‌پیپر اخیرِ S&P Global است. گلدمن ساکس هم پژوهشی مشابه منتشر کرده که برآورد می‌کند بارِ قیمتیِ تعرفه‌ها که بر دوش مصرف‌کننده می‌افتد، اکنون ۳۷٪ است و تا پایان ۲۰۲۵ به ۵۵٪ خواهد رسید. مصرف‌کنندگان اکنون پولِ بیشتری برای کالای کمتر می‌پردازند.

و این تازه آغاز کار است… اوایل فوریه، رئیس‌جمهور دونالد ترامپ جنگی تجاری علیه دو نزدیک‌ترین متحد آمریکا، کانادا و مکزیک آغاز کرد—و سپس در ۲ آوریل با اعلام «روز آزادی»، آن را به کشورهای سراسر جهان گسترش داد. با برخی سطوح تعرفه تا ۱۰۰٪ و نشانه رفتن ده‌ها کشور، قیمت سهام سقوط کرد. اما آسیب واقعی که تعرفه‌ها وارد می‌کنند فقط بی‌ثبات کردن بازارها نیست—بلکه باری است که بر دوش کسب‌وکارها و در نهایت مصرف‌کنندگان می‌نشیند.

تعرفه را چه‌کسی می‌پردازد؟

برای شفافیت: تعرفه، مالیاتی بر شهروندان آمریکاست. این مالیات را کشورِ هدفِ ترامپ نمی‌پردازد. تعرفه‌ها را شرکتی می‌پردازد که کالا را به آمریکا وارد می‌کند. آن شرکت یا باید این هزینه‌های جدید را جذب کند، یا آن‌ها را به خریدار نهایی منتقل کند. و هرچه جلوتر می‌رویم، روشن‌تر می‌شود که این مصرف‌کنندگان هستند که این هزینه‌ها را می‌پردازند.

کشوری که کالا در آن تولید شده هیچ پولی پرداخت نمی‌کند. تنها پیامد برای آن‌ها—مثلاً چین یا کانادا—این است که شرکت‌های آمریکایی شاید در نهایت کمتر از آن‌ها خرید کنند.

ترامپ می‌گوید: عالی است، این فرصت‌هایی برای کسب‌وکارهای آمریکایی باز می‌کند. خب، مراقب باشید چه آرزویی می‌کنید. میلیون‌ها چیز وجود دارد که آمریکایی‌ها—و اقتصاد آمریکا—یا در آن‌ها مهارت ندارند (به‌خاطر زنجیره‌های تأمین، نرخ دستمزد، فرهنگ، آب‌وهوا، منابع طبیعی) یا بازده سرمایه‌شان بسیار پایین است—چیزهایی که نمی‌خواهیم در آن‌ها خوب باشیم.

این واقعیات اقتصادی—که اقتصاددانان آن را مزیت نسبی می‌نامند—توضیح می‌دهند چرا تجارت جهانی برای افزایش ثروت و استانداردهای زندگی در سراسر دنیا اهمیت دارد.

یک مثال ساده از مزیت نسبی

دلیلی دارد که هیچ‌کس در دانمارک موز نمی‌کارد. انجامش دانمارک را غنی‌تر نمی‌کند—فقیرتر می‌کند، چون انرژی و تلاش به شکلی شدیداً ناکارآمد صرف می‌شود و سرمایه و منابع را از حوزه‌هایی که می‌توانند به‌طور سودآور به‌کار روند، منحرف می‌کند.

پس باور اینکه «تجارت، یک کشور را به هزینه‌ی کشور دیگر ثروتمند می‌کند» باوری باورنکردنی ساده‌لوحانه است. در واقع، هر دو طرف سود می‌برند—وگرنه اساساً معامله‌ای رخ نمی‌داد. امروز هم پیوندهای بین اقتصادها چنان پیچیده و حیاتی است که بدون آن‌ها کارکرد اقتصادهای بزرگ مختل می‌شود.

تعرفه‌ها چطور (کار) نمی‌کنند

پس از آنکه ترامپ کارزار تعرفه‌ای خود را کلید زد، وال‌استریت ژورنال تعرفه‌های پیشنهادی او علیه مکزیک و کانادا را «احمقانه‌ترین جنگ تجاری تاریخ» نامید.

همان‌طور که گفتیم… تعرفه فقط مالیات بر کالاهای وارداتی است. وقتی این مالیات‌ها وضع می‌شود، معمولاً تولیدکننده خارجی آن را جذب نمی‌کند—بلکه به‌صورت کامل یا جزئی، به مصرف‌کننده آمریکایی از طریق قیمت‌های بالاتر منتقل می‌شود.

مثال اسباب‌بازی

اگر اسباب‌بازی ساخت چین قبلاً ۱۵ دلار در والمارت بود و اکنون همه‌ی کالاهای چینی مشمول تعرفه ۱۰۰٪ شده‌اند، «۱۵ دلارِ» مالیات روی آن اسباب‌بازی را نه تولیدکننده می‌بلعد و نه چین؛ این رقم در قیمت جدید قفسه منعکس می‌شود—احتمالاً چیزی نزدیک به ۳۰ دلار.

یادداشت فوری (فوریه):
پورتر قبلاً این‌طور توضیح داده بود:

مثالِ متفاوت: نفت و پالایش

آمریکا مقدار زیادی نفت خام تولید می‌کند و بیشتر آن سبک و شیرین است. اما پالایشگاه‌های ما—که بنزین تولید می‌کنند—برای فرآوری نفت‌های سنگین‌تر طراحی و ساخته شده‌اند؛ نفتی که بخش زیادی از آن را از کانادا وارد می‌کنیم. پس اگر فکر می‌کنید با تعرفه ۲۵٪ می‌توانیم کانادا را فقیر کنیم و خود را غنی، سخت در اشتباهید: همه‌ی آن هزینه‌ها به شما، مصرف‌کننده، منتقل می‌شود. در همین حال، چنین تعرفه عمده‌ای، اقتصیاتِ انواع زنجیره‌های تأمین را ویران می‌کند و اقتصاد آمریکا را به‌شدت غیربهینه می‌سازد. نتیجه؟ همه—ما و شرکای تجاری‌مان—فقیرتر می‌شویم.

آنچه باید بخواهیم این است که کانادا (و هر شریک تجاری دیگر) با ثروتمندتر کردنِ ما، ثروتمندتر شود—از مسیرِ اینکه هر طرف در کاری که بهترین است تخصص یابد و دولت کنار بکشد.

مردمِ سراسر جهان به دولتی بسیار کوچک‌تر نیاز دارند، نه به مرزهایی که نتوان از آن عبور کرد و کالا و نیروی کاری که نتوان آن‌ها را منصفانه مبادله کرد.

پیامد دوم تعرفه‌ها: تورم

پیامد دیگر تعرفه‌ها، تورم است. تورم، نتیجه‌ای بدیهی و طبیعی از تعرفه‌هاست—و این فقط «حسِ عمومی» نیست؛ داده‌های تاریخی اقتصادی نیز آن را تأیید می‌کنند.

در ۲۰۱۹، اقتصاددان دیوید فورچری و همکارانش در صندوق بین‌المللی پول جامع‌ترین تحلیلِ اثر تعرفه‌ها را منتشر کردند. مطالعه‌ی آن‌ها ۱۵۱ کشور و نزدیک به ۶۰ سال داده (از ۱۹۶۲ به بعد) را دربر می‌گرفت. آن‌ها دریافتند تعرفه‌ها باعث افزایش چشمگیر تورم می‌شوند… و هرچه تعرفه‌ها بالاتر باشند، این افزایش بیشتر است.

نمونه‌ی تاریخی: تعرفه فوردنی–مک‌کامبر (۱۹۲۲)

با گذشت ۱۰۰ سال، آمریکا تعرفه فوردنی–مک‌کامبر ۱۹۲۲ را وضع کرد که تا ۵۰٪ بر تقریباً همه‌ی اقلام وارداتی تعرفه می‌گذاشت. همان‌گونه که رئیس‌جمهور ترامپ ممکن بود بگوید: «قرار است شرکای تجاری‌مان سهم منصفانه‌شان را بپردازند.»

نتیجه چه شد؟

همه‌ی شرکای تجاری ما در اقدام متقابل تعرفه‌ها را بر کالاهای ما بالا بردند—برخی تا ۱۰۰٪. کشاورزان آمریکایی که پیش‌تر صادرکننده خالص بودند، اکنون باید علاوه بر آب‌وهوا، با نظام مالیاتیِ هر کشور نیز می‌جنگیدند. طبق اعلام انجمن کشاورزی آمریکا، کشاورزان آمریکایی سالانه بیش از ۳۰۰ میلیون دلار (حدود ۱۲٪ کاهش) از درآمد صادراتی را مستقیماً به‌دلیل این تعرفه از دست دادند.

اما حتی آن هم بدترین پیامد نبود.

وقتی دولت‌ها شروع می‌کنند به وضع تعرفه بر صنایع پیشرو و کالاهای صادراتی، عملاً تقریباً همه‌ی انواع تولید را در سراسر جهان به شکل‌هایی تحت تأثیر قرار می‌دهند که قابل پیش‌بینی نیست.

همان‌طور که بالاتر گفتیم، اما تکرارش ارزش دارد: مهم‌ترین مفهوم در اقتصاد بازار آزاد مزیت نسبی است. دلیل اینکه «پورتر» در پژوهش مالی و تاریخ اقتصاد بهتر است، این است که او ۳۰ سال است هر روز تمام‌وقت این کار را انجام می‌دهد. اما در سایر چیزها خوب نیست.

برای باقی کارها، او به کسی نیاز دارد که ۳۰ سال همان کار را انجام داده باشد. و این بازار آزاد—یعنی تجارت—است که به پورتر اجازه می‌دهد بر کاری که انجام می‌دهد متمرکز شود و به دیگران هم اجازه می‌دهد بر تخصص خودشان تمرکز کنند.

اما تعرفه‌ها کل این سیستم را به‌هم می‌ریزند؛ بخشی به این دلیل که قیمت‌ها را افزایش می‌دهند، و بخشی به این دلیل که به‌صورت دلبخواهی اعمال می‌شوند و نااطمینانی عظیمی می‌آفرینند—چیزی که سرمایه‌گذاری را کاملاً متوقف می‌کند.

تا ۱۹۲۶، قیمت نهاده‌های پایه کشاورزی—مانند یراق‌آلات، گاوآهن و گاری—دو برابر شد. اما قیمت فروش محصولات کشاورزی افزایش نیافت. پس کشاورزی وارد رکودی عمیق‌تر و بدتر شد. و الآن نیز در حال رخ دادن است—بسیاری از کشاورزان در آستانه‌ی ورشکستگی هستند.

چگونه می‌توانست غیر از این باشد؟ مالیات هرگز برای هیچ صنعتی خوب نیست. و نه، رئیس‌جمهور عزیز، مهم نیست آن را تعرفه بنامید یا هر چیز دیگر. آن‌ها هزینه‌های عظیمی می‌افزایند که تقاضا را کاهش می‌دهد.

اگر علاقه مند به خواندن تحلیل طلا هستید مقاله ی “چرا قیمت طلا همچنان بالا می‌رود” را مطالعه کنید

Posts created 26

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Related Posts

Begin typing your search term above and press enter to search. Press ESC to cancel.

Back To Top