در اکتبر ۱۹۲۹، سقوط تاریخی بازار سهام آمریکا آغاز شد. دوشنبهٔ سیاه (۲۸ اکتبر) با افت نزدیک به ۱۳٪ در شاخص داوجونز رقم خورد و اختلاف نظر میان رهبران فدرال رزرو دربارهٔ چگونگی حمایت از نظام مالی فوراً آشکار شد.
رونق دههٔ ۱۹۲۰ و اوجگیری بیسابقه
دههٔ ۱۹۲۰، بهویژه در بورس نیویورک، با خوشبینی فراگیر همراه بود. قیمت سهام به ارتفاعاتی بیسابقه رسید: داوجونز از ۶۳ واحد در اوت ۱۹۲۱ به ۳۸۱ واحد در سپتامبر ۱۹۲۹ (شش برابر) صعود کرد. پس از این اوج، اقتصاددان ایروینگ فیشر گفت: «قیمت سهام به چیزی شبیه یک سکوی دائماً بلند رسیده است.»
از اوج تا سقوط: «بلک ماندی» و «بلک تیوزدی»

حباب با شدتی بیسابقه ترکید:
- دوشنبهٔ سیاه (۲۸ اکتبر): افت نزدیک به ۱۳٪
- سهشنبهٔ سیاه (۲۹ اکتبر): افت نزدیک به ۱۲٪ دیگر
تا اواسط نوامبر، داوجونز تقریباً نیمی از ارزش خود را از دست داد. نزول تا تابستان ۱۹۳۲ ادامه یافت و شاخص در ۴۱.۲۲ واحد (پایینترین سطح قرن بیستم، ۸۹٪ زیر قله) بسته شد. بازگشت به اوج پیشاسقوط تا نوامبر ۱۹۵۴ طول کشید.
موتورهای رونق: اعتبار کارگزاری و خرید با مارجین
در فضای خوشبینی، خانوارها ثروتمندتر شدند و خودرو، تلفن و فناوریهای نو گسترش یافت. مردم عادی با کمک خانههای کارگزاری، تراستهای سرمایهگذاری و حسابهای مارجین به سهام و اوراق روی آوردند. معمولاً ۱۰٪ پیشپرداخت میدادند و بقیه را وام میگرفتند؛ خودِ سهام وثیقهٔ وام بود. این اعتبارِ ارزان به بازار سهام سرازیر شد و قیمتها را بالاتر برد.
تردید سیاستگذار: نظریهٔ «اسناد واقعی» و محدودیتهای قانونی
با وجود هیجان بازار، بسیاری از بانکهای فدرال رزرو و اکثریت هیئتمدیرهٔ فدرال رزرو گمان میکردند سفتهبازی منابع را از فعالیتهای مولد منحرف میکند.
- مادهٔ ۱۳ قانون فدرال رزرو: پذیرش وثیقهٔ مرتبط با کشاورزی، بازرگانی و صنعت مجاز بود؛ ولی اسناد صرفاً مربوط به معاملات سهام و اوراق (بهجز اوراق دولتی آمریکا) بهعنوان وثیقه پذیرفته نمیشد.
- مادهٔ ۱۴ همین منطق را به عملیات بازار باز تسری میداد.
اینها بازتاب نظریهٔ اسناد واقعی بود: عرضهٔ پول باید همسو با توسعهٔ تولید و تجارت رشد یا منقبض شود.
جدال در فدرال رزرو: «اقدام مستقیم» یا «افزایش نرخ تنزیل»؟
برای مهار وامهای کال (سوخت سفتهبازی)، هیئتمدیره سمتِ اقدام مستقیم رفت:
- توصیه به بانکهای ناحیهای برای رد اعتبار به بانکهای عضوِ تأمینکنندهٔ وام سفتهبازی
- هشدار عمومی دربارهٔ خطرات سفتهبازی
اما جورج هریسون، رئیس فدرال رزرو نیویورک، راه دیگری میخواست: افزایش نرخ تنزیل تا هزینهٔ استقراض برای بانکها و سپس برای بنگاهها و مصرفکنندگان بالا رود. درخواستهای مکرر نیویورک ابتدا رد شد؛ نهایتاً در اوت ۱۹۲۹ نرخ تنزیل نیویورک به ۶٪ رسید.
پیامدهای ناخواسته: زنجیرهٔ طلا و رکود جهانی
بهدلیل استاندارد طلا، افزایش نرخ در آمریکا، بانکهای مرکزی دیگر کشورها را نیز به افزایش نرخ واداشت. سیاستهای پولی انقباضی به رکود جهانی دامن زد، تجارت بینالملل منقبض شد و اقتصاد جهانی کند گردید.
ادامهٔ تب بازار و شکست «ائتلاف اعتماد»
با وجود نگرانی فدرال رزرو، بانکها به اعتباردهی به سفتهبازان ادامه دادند و سایر وامدهندگان نیز به وامدهی به کارگزاران افزودند. در سپتامبر ۱۹۲۹ نوسانها شدید شد. برخی رهبران مالی—از جمله چارلز ای. میچل (رئیس نشنال سیتی بنک/سیتیبانک و عضو هیئت مدیرهٔ فدرال رزرو نیویورک)—به خرید سهام تشویق کردند. در اکتبر، میچل و ائتلافی از بانکداران با خرید علنی بلوکهای سهام تلاش کردند اعتماد را برگردانند؛ ناکام ماند. موج فروش شدت گرفت و قیمتها سقوط آزاد کردند.
فشار نقدینگی و اقدام فوری نیویورک
وجوه خارجشده از بورس به بانکهای تجاری نیویورک سرازیر شد و این بانکها میلیونها دلار وامهای مرتبط با سهام را هم پذیرفتند. رشد سپردهها، نیاز به ذخایر را بالا برد، اما بهدلیل برداشت نقدی، خرید وامها و کندی اتاق پایاپای چکها، ذخایر کاهش یافت و بسیاری از بانکها موقتاً کمبود ذخایر داشتند.
فدرال رزرو نیویورک برای تسکین فشار:
- خرید اوراق دولتی در بازار باز،
- تسهیل وامدهی پنجرهٔ تنزیل،
- کاهش نرخ تنزیل را بهسرعت اجرا کرد،
و اطمینان داد که ذخایر لازم را تأمین میکند. این اقدامات کل ذخایر سیستم را بالا برد، قیود ذخیرهای بانکهای نیویورک را سبک کرد، از اوجگیری اخلالگرانهٔ نرخهای کوتاهمدت جلوگیری کرد و بانکها را در اوج بحران باز و پاسخگو نگه داشت.
در زمان خود، این اقدامات بحثبرانگیز بود و برخی نواحی گفتند نیویورک از حد اختیار فراتر رفته است؛ اما در بازنگری تاریخی، این رویکرد به مهار کوتاهمدت بحران کمک کرد: بورس فروریخت، اما بانکهای تجاریِ مرکز بحران سرپا ماندند.
ضربه به اقتصاد واقعی
با وجود حفاظت از بانکها، ترس و عدماطمینان سرمایهگذاران و مصرفکنندگان را فراگرفت:
پساندازها از دست رفت، نگرانی دربارهٔ شغل و صورتحسابها بالا گرفت، خرید کالای بادوام (مانند خودرو) کاهش یافت، بنگاههایی مانند فورد تولید را کم و کارگران را مرخص کردند، بیکاری بالا رفت و رکودی که از تابستان ۱۹۲۹ آغاز شده بود عمیقتر شد.
بهبود ناتمام و آغاز «رکود بزرگ»
هرچند اثرات اولیهٔ سقوط ظرف چند ماه کمرنگ شد و تا پاییز ۱۹۳۰ نشانههایی از بهبود دیده میشد، مشکلات بخشهای دیگر نظام مالی، یک رکود کوتاه و تند را به طولانیترین و عمیقترین رکود اقتصاد آمریکا بدل کرد.
دو درس کلیدی از ۱۹۲۹
- احتیاط در هدفگیری حبابها با سیاست پولی: شناسایی و تخلیهٔ حبابهای دارایی دشوار است؛ استفاده از ابزارهای پولی برای مهار شور و هیجان سرمایهگذاران میتواند پیامدهای ناخواسته و گسترده داشته باشد.
- مدیریت بحران طبق الگوی نیویورک: هنگام سقوط بازار سهام، میتوان آسیبها را با تأمین سریع نقدینگی، عملیات بازار باز و تسهیل پنجرهٔ تنزیل—مطابق الگوی فدرال رزرو نیویورک در پاییز ۱۹۲۹—مهار کرد.
جمعبندی و بازاندیشی پس از ۱۹۶۳ و ۲۰۰۸
پس از رکود بزرگ، بحثها ادامه یافت تا آنکه با انتشار کتاب «تاریخ پولی ایالات متحده» (فریدمن و شوارتز، ۱۹۶۳) نوعی اجماع شکل گرفت؛ نتایج آن بارها توسط اقتصاددانان و اعضای هیئتمدیرهٔ فدرال رزرو، از جمله بن برنانکی، دونالد کوهن و فردریک میشکین، مورد استناد قرار گرفت.
اما پس از بحران مالی ۲۰۰۸، دوباره این پرسش مطرح شد: آیا بانکهای مرکزی میتوانند و باید از تشکیل حبابها جلوگیری کنند و ثبات مالی چگونه باید در سیاست پولی وزن بگیرد؟ این مباحث، پژواکی از همان جدلهای دههٔ ۱۹۲۰ در درون فدرال رزرو است.
در صورتی که به “سال های شکل گیری فدرال رزرو” هم علاقه مند هستید، مطالب این دسته بندی به شما پیشنهاد میشه.