تعرفه یکی از بحثبرانگیزترین ابزارهای سیاست تجاری است. در ظاهر، دولتها تعرفه را برای حمایت از تولید داخلی، کاهش واردات و فشار بر کشورهای رقیب وضع میکنند. اما در عمل، تعرفه اغلب به یک مالیات پنهان بر مصرفکننده داخلی تبدیل میشود؛ مالیاتی که قیمت کالاها را بالا میبرد، زنجیره تأمین را مختل میکند و در نهایت میتواند تورم را دوباره شعلهور کند.
در ماههای اخیر، بحث تعرفه در اقتصاد آمریکا دوباره جدی شده است. شرکتهای آمریکایی اکنون با هزینههایی بسیار بالاتر از پیشبینیهای ابتدای سال روبهرو هستند و بخشی از این افزایش هزینه مستقیماً به تعرفهها مربوط میشود. طبق برآوردهای مطرحشده در گزارشهای تحلیلی، شرکتهای آمریکایی ممکن است در سال جاری حداقل ۱.۲ تریلیون دلار بیشتر از برآوردهای اولیه هزینه کنند؛ فشاری که در نهایت به قیمت کالاها، سود شرکتها و جیب مصرفکننده منتقل میشود.
تعرفه چیست؟
تعرفه مالیاتی است که دولت بر کالاهای وارداتی وضع میکند. وقتی یک شرکت آمریکایی کالایی را از چین، کانادا، مکزیک یا هر کشور دیگری وارد میکند، در صورت وجود تعرفه باید درصدی از ارزش آن کالا را به دولت آمریکا پرداخت کند.
نکته مهم این است که تعرفه را کشور خارجی پرداخت نمیکند. اگر آمریکا روی کالای چینی تعرفه بگذارد، دولت چین مستقیماً آن پول را نمیپردازد. پرداختکننده تعرفه، شرکت واردکننده آمریکایی است. این شرکت سپس باید تصمیم بگیرد که این هزینه را خودش جذب کند یا آن را از طریق قیمت بالاتر به مصرفکننده منتقل کند.
در بسیاری از موارد، بخش بزرگی از هزینه تعرفه در نهایت به مصرفکننده منتقل میشود. به همین دلیل، تعرفه در عمل میتواند مانند یک مالیات غیرمستقیم بر مردم عمل کند.
چرا تعرفه مالیات پنهان است؟
تعرفه معمولاً با شعار حمایت از تولید داخلی معرفی میشود، اما اثر واقعی آن برای مصرفکننده شبیه افزایش مالیات است. تفاوت اینجاست که مصرفکننده مالیات را مستقیم به دولت پرداخت نمیکند؛ بلکه آن را از طریق قیمت بالاتر کالاها در فروشگاه میپردازد.
برای مثال، اگر کالایی از چین وارد آمریکا شود و قیمت آن قبل از تعرفه ۱۵ دلار باشد، تعرفه ۱۰۰ درصدی میتواند هزینه واردات آن را بهشدت بالا ببرد. در چنین شرایطی، فروشنده یا واردکننده معمولاً قیمت نهایی را افزایش میدهد. بنابراین مصرفکننده همان کالا را با قیمت بالاتر میخرد.
این یعنی تعرفه نهتنها کشور خارجی را تنبیه نمیکند، بلکه مصرفکننده داخلی را با قیمتهای بالاتر روبهرو میکند.
تعرفه را چه کسی واقعاً پرداخت میکند؟
یکی از بزرگترین سوءبرداشتها درباره تعرفه این است که تصور میشود کشور هدف هزینه آن را پرداخت میکند. اما سازوکار واقعی کاملاً متفاوت است.
وقتی آمریکا روی کالای وارداتی از چین، مکزیک یا کانادا تعرفه میگذارد، شرکت آمریکایی واردکننده باید این هزینه را پرداخت کند. سپس این شرکت چند گزینه دارد: کاهش حاشیه سود، افزایش قیمت فروش، تغییر تأمینکننده یا کاهش واردات.
در عمل، اگر تعرفه گسترده و سنگین باشد، جذب کامل هزینه برای شرکتها دشوار میشود. به همین دلیل، بخشی از هزینه به مشتری نهایی منتقل میشود. هرچه زمان بیشتری بگذرد، احتمال انتقال هزینه تعرفه به مصرفکننده بیشتر میشود.
بنابراین پاسخ ساده این است: تعرفه را در نهایت شرکتها و مصرفکنندگان داخلی پرداخت میکنند، نه الزاماً کشور خارجی.
تعرفه چگونه قیمت کالاها را بالا میبرد؟
تعرفه مستقیماً هزینه واردات را افزایش میدهد. وقتی هزینه واردات بالا برود، قیمت تمامشده کالا برای فروشنده یا تولیدکننده داخلی افزایش مییابد. این افزایش هزینه میتواند از چند مسیر وارد قیمت نهایی شود.
مسیر اول، افزایش مستقیم قیمت کالای وارداتی است. اگر کالایی آماده وارد شود، تعرفه به قیمت نهایی آن اضافه میشود.
مسیر دوم، افزایش هزینه مواد اولیه و قطعات وارداتی است. بسیاری از شرکتهای آمریکایی برای تولید داخلی به قطعات، مواد اولیه یا ماشینآلات خارجی نیاز دارند. اگر روی این اقلام تعرفه وضع شود، هزینه تولید داخل هم بالا میرود.
مسیر سوم، کاهش رقابت است. وقتی کالای خارجی گرانتر شود، تولیدکننده داخلی ممکن است فضای بیشتری برای افزایش قیمت پیدا کند.
به همین دلیل، تعرفه فقط روی کالای وارداتی اثر نمیگذارد؛ بلکه میتواند کل ساختار قیمتگذاری در یک صنعت را تغییر دهد.
مثال ساده؛ تعرفه روی اسباببازی
فرض کنید یک اسباببازی چینی در فروشگاههای آمریکا ۱۵ دلار قیمت دارد. اگر روی واردات آن تعرفه ۱۰۰ درصدی وضع شود، هزینه واردات بهشدت افزایش پیدا میکند. فروشگاه یا واردکننده احتمالاً نمیتواند تمام این هزینه را از حاشیه سود خود بپردازد؛ بنابراین قیمت نهایی کالا ممکن است نزدیک به ۳۰ دلار شود.
در این مثال، چین پولی به دولت آمریکا پرداخت نکرده است. تولیدکننده چینی هم الزاماً کل هزینه را جذب نکرده است. مصرفکننده آمریکایی همان اسباببازی را گرانتر خریده است.
این دقیقاً همان دلیلی است که تعرفه را باید نوعی مالیات پنهان دانست.
مثال نفت و پالایشگاهها؛ چرا تعرفه همیشه ساده نیست؟
اقتصاد جهانی بسیار پیچیدهتر از یک معامله ساده خرید و فروش است. آمریکا مقدار زیادی نفت خام تولید میکند، اما نوع نفت تولیدی داخلی با نیاز همه پالایشگاهها یکسان نیست. بخشی از پالایشگاههای آمریکا برای فرآوری نفت سنگینتر طراحی شدهاند؛ نفتی که بخش مهمی از آن از کانادا وارد میشود.
اگر روی واردات نفت کانادا تعرفه سنگین وضع شود، هزینه پالایشگاههای آمریکایی بالا میرود. این هزینه میتواند به قیمت بنزین و سوخت منتقل شود. در نهایت، مصرفکننده آمریکایی هزینه بیشتری پرداخت میکند.
این مثال نشان میدهد تعرفه میتواند حتی در صنایعی که آمریکا خودش تولیدکننده بزرگ است، نتیجه معکوس بدهد. چون اقتصاد فقط به میزان تولید داخلی وابسته نیست؛ به نوع کالا، کیفیت، زیرساخت، زنجیره تأمین و تخصص صنعتی هم وابسته است.
تعرفه و مزیت نسبی
یکی از مفاهیم کلیدی اقتصاد بینالملل، مزیت نسبی است. مزیت نسبی یعنی کشورها، شرکتها و افراد بهتر است روی فعالیتهایی تمرکز کنند که در آنها کاراترند و باقی کالاها و خدمات را از دیگرانی بخرند که در آن حوزه بهرهوری بیشتری دارند.
تعرفه برخلاف منطق مزیت نسبی عمل میکند. وقتی دولت با تعرفه تلاش میکند تولید یک کالا را به داخل کشور برگرداند، ممکن است منابع اقتصادی را به سمت فعالیتهایی ببرد که کشور در آنها بهرهوری پایینی دارد.
برای مثال، دلیلی ندارد کشوری با آبوهوا، منابع و ساختار نامناسب، تلاش کند کالایی را تولید کند که کشور دیگری با هزینه بسیار کمتر و کیفیت بهتر تولید میکند. چنین کاری بهجای افزایش ثروت، منابع را هدر میدهد.
تجارت آزاد به کشورها اجازه میدهد هرکدام در حوزههای کاراتر تخصص پیدا کنند. تعرفه این تقسیم کار را مختل میکند.
چرا هیچ کشوری نباید همه چیز را خودش تولید کند؟
این تصور که یک اقتصاد قدرتمند باید همه چیز را خودش تولید کند، از نظر اقتصادی اشتباه است. حتی بزرگترین اقتصادهای جهان نیز برای رشد، به تجارت، واردات، صادرات و زنجیرههای تأمین جهانی نیاز دارند.
اگر یک کشور بخواهد همه کالاها را خودش تولید کند، ناچار میشود بخشی از سرمایه، نیروی کار و انرژی خود را به حوزههایی اختصاص دهد که در آنها مزیت ندارد. نتیجه چنین سیاستی، کاهش بهرهوری، افزایش قیمت و افت سطح زندگی است.
تعرفه دقیقاً میتواند چنین مسیری ایجاد کند. دولت با گران کردن واردات، مصرفکننده و شرکتها را مجبور میکند کالاهایی را بخرند که ممکن است گرانتر، کمکیفیتتر یا ناکارآمدتر باشند.
در بلندمدت، چنین سیاستی اقتصاد را فقیرتر میکند، نه ثروتمندتر.
تعرفه چگونه زنجیره تأمین را مختل میکند؟
شرکتهای مدرن معمولاً محصولات خود را با قطعات، مواد اولیه و خدماتی تولید میکنند که از چندین کشور مختلف تأمین میشود. یک خودرو، گوشی، تراشه، دستگاه صنعتی یا حتی محصول غذایی ممکن است به زنجیرهای از تأمینکنندگان بینالمللی وابسته باشد.
وقتی تعرفه ناگهانی وضع میشود، این زنجیرهها دچار شوک میشوند. شرکتها باید تأمینکننده جدید پیدا کنند، قراردادها را تغییر دهند، قیمتها را بازبینی کنند و گاهی تولید را متوقف یا کند کنند.
این فرایند هزینهبر و زمانبر است. حتی اگر شرکتها در نهایت بتوانند جایگزین پیدا کنند، معمولاً با قیمت بالاتر و کارایی کمتر مواجه میشوند.
بنابراین تعرفه فقط قیمت یک کالا را بالا نمیبرد؛ بلکه کل برنامهریزی تولید، سرمایهگذاری و تجارت را دچار نااطمینانی میکند.
تعرفه و نااطمینانی سرمایهگذاری
یکی از اثرات مهم تعرفه، افزایش نااطمینانی است. شرکتها برای سرمایهگذاری به ثبات نیاز دارند. اگر مدیران ندانند تعرفهها فردا افزایش مییابد، کاهش مییابد یا شامل کشورها و کالاهای جدید میشود، سرمایهگذاری را به تعویق میاندازند.
نااطمینانی تعرفهای میتواند باعث توقف پروژههای سرمایهای، کاهش استخدام، تعویق سفارش تجهیزات و افت رشد بهرهوری شود.
در اقتصاد، فقط سطح هزینه مهم نیست؛ پیشبینیپذیری هم اهمیت دارد. تعرفههای ناگهانی و گسترده، محیط تصمیمگیری شرکتها را تیره میکند و همین موضوع میتواند رشد اقتصادی را کاهش دهد.
تعرفه و تورم
تعرفه بهطور طبیعی میتواند تورمزا باشد. وقتی هزینه واردات، مواد اولیه، قطعات و کالاهای مصرفی افزایش مییابد، قیمت نهایی کالاها هم بالا میرود.
اثر تورمی تعرفه میتواند مستقیم یا غیرمستقیم باشد. اثر مستقیم زمانی است که کالای وارداتی گرانتر میشود. اثر غیرمستقیم زمانی رخ میدهد که تولیدکنندگان داخلی نیز به دلیل کاهش رقابت یا افزایش هزینه نهادهها، قیمتهای خود را بالا میبرند.
اگر تعرفهها گسترده باشند، فشار قیمتی میتواند از چندین بخش اقتصاد همزمان وارد شود. در چنین شرایطی، فدرال رزرو ممکن است با تورمی روبهرو شود که ریشه آن فقط تقاضای بالا نیست، بلکه سیاست تجاری هم در آن نقش دارد.
چرا تعرفه میتواند فدرال رزرو را گرفتار کند؟
فدرال رزرو معمولاً با نرخ بهره تلاش میکند تورم را کنترل کند. اما اگر تورم ناشی از تعرفه باشد، مسئله پیچیدهتر میشود. تعرفه نوعی شوک هزینهای است؛ یعنی قیمتها را از سمت هزینه تولید و واردات بالا میبرد.
افزایش نرخ بهره میتواند تقاضا را کاهش دهد، اما نمیتواند بهطور مستقیم تعرفه را حذف کند یا زنجیره تأمین را کاراتر کند. بنابراین فدرال رزرو ممکن است مجبور شود برای مقابله با تورم ناشی از تعرفه، سیاست پولی سختگیرانهتری اتخاذ کند؛ حتی اگر این کار به رشد اقتصادی آسیب بزند.
به زبان ساده، تعرفه میتواند هم تورم را بالا ببرد و هم رشد را ضعیف کند. این ترکیب برای بانک مرکزی بسیار دشوار است.
تعرفه و خطر رکود تورمی
یکی از بدترین سناریوهای اقتصادی، رکود تورمی است؛ یعنی رشد اقتصادی ضعیف همراه با تورم بالا. تعرفه میتواند اقتصاد را به چنین وضعیتی نزدیک کند.
از یک طرف، تعرفه قیمت کالاها را بالا میبرد و تورم ایجاد میکند. از طرف دیگر، با افزایش هزینه شرکتها، کاهش قدرت خرید مصرفکننده و اختلال در زنجیره تأمین، رشد اقتصادی را پایین میآورد.
اگر این دو اثر همزمان رخ دهند، اقتصاد نه بهراحتی میتواند رشد کند و نه تورم بهراحتی پایین میآید. این دقیقاً همان وضعیتی است که سیاستگذاران اقتصادی باید از آن پرهیز کنند.
تجربه تاریخی تعرفه فوردنی–مککامبر
تاریخ اقتصادی آمریکا نشان میدهد تعرفههای سنگین میتوانند پیامدهای خطرناک داشته باشند. یکی از نمونههای مهم، تعرفه فوردنی–مککامبر در سال ۱۹۲۲ است. این قانون تعرفههای سنگینی بر بسیاری از کالاهای وارداتی وضع کرد و هدف آن حمایت از تولیدکنندگان داخلی بود.
اما نتیجه آن بسیار پیچیدهتر و منفیتر از هدف اولیه بود. شرکای تجاری آمریکا در واکنش، تعرفههای خود را بر کالاهای آمریکایی افزایش دادند. این اقدام متقابل به صادرات آمریکا آسیب زد، بهخصوص به کشاورزانی که برای فروش محصولات خود به بازارهای خارجی وابسته بودند.
وقتی کشورها وارد جنگ تعرفهای میشوند، هیچ طرفی واقعاً برنده نمیشود. هزینهها بالا میرود، تجارت کاهش مییابد و بخشهایی از اقتصاد که به صادرات وابستهاند، آسیب میبینند.
تعرفه و کشاورزان آمریکایی
کشاورزان معمولاً از اولین گروههایی هستند که از جنگهای تجاری آسیب میبینند. دلیل آن این است که محصولات کشاورزی به بازارهای صادراتی وابستهاند و بسیاری از کشورها در واکنش به تعرفههای آمریکا، روی محصولات کشاورزی آمریکایی تعرفه میگذارند.
در چنین شرایطی، کشاورز آمریکایی از دو طرف تحت فشار قرار میگیرد. از یک طرف هزینه تجهیزات، ماشینآلات و نهادههای تولید به دلیل تعرفه بالا میرود. از طرف دیگر، دسترسی به بازارهای صادراتی سختتر میشود و قیمت فروش محصولات ممکن است کاهش یابد.
این ترکیب میتواند سودآوری کشاورزان را بهشدت کاهش دهد و حتی برخی را به مرز ورشکستگی برساند.
تعرفه چگونه به شرکتهای آمریکایی آسیب میزند؟
تعرفه فقط به مصرفکننده آسیب نمیزند. شرکتهای آمریکایی نیز از چند مسیر تحت فشار قرار میگیرند.
اول، هزینه واردات قطعات و مواد اولیه افزایش مییابد.
دوم، حاشیه سود کاهش پیدا میکند، مگر اینکه شرکت بتواند قیمتها را بالا ببرد.
سوم، تقاضای مصرفکننده ممکن است به دلیل قیمتهای بالاتر کاهش یابد.
چهارم، شرکتهای صادرکننده ممکن است هدف تعرفههای تلافیجویانه کشورهای دیگر قرار بگیرند.
پنجم، نااطمینانی تجاری باعث میشود سرمایهگذاری و برنامهریزی بلندمدت سختتر شود.
بنابراین حتی اگر تعرفه با هدف حمایت از شرکتهای داخلی وضع شود، بسیاری از شرکتهای داخلی خودشان قربانی افزایش هزینه و اختلال تجاری میشوند.
تعرفه و مصرفکننده آمریکایی
مصرفکننده معمولاً آخرین حلقه زنجیره است، اما بخش بزرگی از هزینه تعرفه را تحمل میکند. وقتی قیمت کالاها بالا میرود، قدرت خرید خانوار کاهش مییابد. مردم یا باید پول بیشتری برای همان کالا بپردازند یا مصرف خود را کاهش دهند.
این اثر برای خانوارهای کمدرآمد شدیدتر است، چون سهم بیشتری از درآمد آنها صرف کالاهای مصرفی میشود. در نتیجه، تعرفه میتواند اثری نابرابر داشته باشد و فشار بیشتری بر طبقات پایین و متوسط وارد کند.
از این نظر، تعرفه فقط یک سیاست تجاری نیست؛ یک سیاست توزیعی هم هست که میتواند رفاه مصرفکننده را کاهش دهد.
تعرفه و چین؛ آیا فشار همیشه نتیجه میدهد؟
یکی از اهداف اصلی تعرفههای آمریکا معمولاً فشار بر چین است. اما مسئله اینجاست که تعرفه همیشه نتیجه مورد انتظار را ایجاد نمیکند.
وقتی آمریکا روی کالاهای چینی تعرفه میگذارد، چین میتواند چند واکنش نشان دهد: حمایت از تولیدکنندگان داخلی، تغییر مسیر صادرات، افزایش سرمایهگذاری در فناوریهای راهبردی یا پاسخ متقابل با تعرفه روی کالاهای آمریکایی.
در برخی حوزهها، فشار تعرفهای حتی میتواند چین را به سمت افزایش بهرهوری و خودکفایی بیشتر سوق دهد. برای مثال، اگر محدودیتها و تعرفهها در حوزه نیمههادی افزایش یابد، چین ممکن است سرمایهگذاری بیشتری برای توسعه توان داخلی خود انجام دهد.
این یعنی تعرفه لزوماً رقیب را ضعیف نمیکند؛ گاهی او را مجبور میکند سریعتر مستقل و کاراتر شود.
چرا تعرفه برخلاف منطق بازار آزاد است؟
بازار آزاد بر پایه انتخاب، رقابت، قیمت و تخصص شکل میگیرد. تعرفه با دخالت دولت در قیمت واردات، این سازوکار را دستکاری میکند.
وقتی دولت با تعرفه قیمت کالای خارجی را مصنوعی بالا میبرد، مصرفکننده دیگر بر اساس کیفیت و قیمت واقعی تصمیم نمیگیرد. شرکتها نیز بر اساس بهرهوری واقعی رقابت نمیکنند، بلکه پشت دیوار حمایتی دولت قرار میگیرند.
در کوتاهمدت شاید برخی صنایع از این حمایت سود ببرند، اما در بلندمدت انگیزه نوآوری و بهرهوری کاهش مییابد. صنعت حمایتشده ممکن است بهجای بهتر شدن، به حمایت دائمی عادت کند.
آیا تعرفه همیشه بد است؟
از نظر تئوریک، برخی اقتصاددانان در شرایط خاص از تعرفههای محدود و هدفمند دفاع میکنند؛ مثلاً برای امنیت ملی، حمایت موقت از صنعت نوزاد یا پاسخ به رفتار تجاری ناعادلانه. اما مشکل زمانی ایجاد میشود که تعرفه گسترده، سیاسی، ناگهانی و دائمی شود.
تعرفه اگر بدون استراتژی روشن، بدون زمانبندی مشخص و بدون توجه به هزینه مصرفکننده اجرا شود، معمولاً بیش از آنکه سود ایجاد کند، زیان میسازد.
بنابراین بحث اصلی این نیست که هر نوع تعرفه در هر شرایطی اشتباه است؛ بحث این است که تعرفههای گسترده و سنگین معمولاً ابزار بسیار پرهزینهای برای حل مشکلات تجاری هستند.
اثر تعرفه بر بازار سهام
بازار سهام معمولاً به تعرفههای گسترده واکنش منفی نشان میدهد. دلیل آن روشن است: تعرفه هزینه شرکتها را بالا میبرد، حاشیه سود را کاهش میدهد، تقاضا را کم میکند و نااطمینانی ایجاد میکند.
شرکتهایی که زنجیره تأمین جهانی دارند، بیشترین آسیب را میبینند. صنایع مصرفی، خودرو، فناوری، خردهفروشی، کشاورزی و تولید صنعتی معمولاً در برابر جنگ تعرفهای حساساند.
از طرف دیگر، برخی شرکتهای داخلی ممکن است در کوتاهمدت از کاهش رقابت خارجی سود ببرند. اما اگر تعرفه باعث تورم، نرخ بهره بالاتر و افت مصرف شود، حتی این شرکتها نیز در بلندمدت از فضای ضعیفتر اقتصاد آسیب میبینند.
اثر تعرفه بر دلار و طلا
تعرفه میتواند اثر پیچیدهای بر دلار و طلا داشته باشد. اگر تعرفه باعث افزایش تورم شود، بازار ممکن است انتظار سیاست پولی سختگیرانهتر از فدرال رزرو داشته باشد. این موضوع میتواند در کوتاهمدت از دلار حمایت کند.
اما اگر تعرفه باعث نگرانی از رکود، کسری تجاری، جنگ تجاری و بیثباتی اقتصاد جهانی شود، طلا میتواند از نقش دارایی امن خود بهره ببرد.
به همین دلیل، اثر تعرفه بر طلا و دلار همیشه خطی نیست. در کوتاهمدت ممکن است دلار از نرخ بهره بالاتر سود ببرد، اما در بلندمدت، اگر اعتماد به سیاست اقتصادی آمریکا کاهش یابد، طلا میتواند جذابتر شود.
ارتباط تعرفه با مقاله تحلیل طلا
تعرفهها از چند مسیر میتوانند روی بازار طلا اثر بگذارند: افزایش تورم، کاهش رشد اقتصادی، بالا رفتن نااطمینانی، تشدید جنگ تجاری و تغییر انتظارات نسبت به نرخ بهره.
اگر علاقهمند به بررسی دقیقتر اثر تورم، سیاست پولی و نااطمینانی اقتصادی بر طلا هستید، مقاله «چرا قیمت طلا همچنان بالا میرود» میتواند ادامه مناسبی برای این بحث باشد.
در فضای تعرفهای، طلا فقط یک فلز گرانبها نیست؛ میتواند بهعنوان ابزار پوشش ریسک در برابر خطای سیاستگذاری، تورم و بیثباتی تجاری دیده شود.
جمعبندی
تعرفه در ظاهر ابزاری برای حمایت از تولید داخلی و فشار بر کشور رقیب است، اما در عمل اغلب به مالیاتی پنهان بر مصرفکننده داخلی تبدیل میشود. شرکت واردکننده تعرفه را پرداخت میکند و بخش زیادی از این هزینه از طریق قیمت بالاتر به مردم منتقل میشود.
تعرفه میتواند قیمت کالاها را افزایش دهد، تورم ایجاد کند، زنجیره تأمین را مختل کند، سرمایهگذاری را کاهش دهد و به جنگ تجاری منجر شود. تجربه تاریخی تعرفه فوردنی–مککامبر نشان میدهد سیاستهای حمایتی سنگین میتوانند به صادرات، کشاورزی و رشد اقتصادی آسیب بزنند.
مشکل اصلی تعرفه این است که برخلاف منطق مزیت نسبی عمل میکند. کشورها و شرکتها زمانی ثروتمندتر میشوند که در حوزههایی که بهرهوری بیشتری دارند تخصص پیدا کنند و با دیگران تجارت کنند. تعرفه این مسیر را سختتر، پرهزینهتر و ناکارآمدتر میکند.
در نهایت، تعرفه شاید در شعار به نام حمایت از تولید داخلی معرفی شود، اما هزینه واقعی آن را مصرفکننده، شرکتها و اقتصاد کلان پرداخت میکنند.